ماسوله اردیبهشت 93
دریا در نزدیکی لنگرود
واین هم عکس ها
کشیدن پریز تلفن
این روزها دستت را به پشتی میگیری ومی ایستی وپریز تلفن را می کشی .کلا علافه عجیبی به شارژر وسیم و از این قبیل چیزها داری! وقتی به تو می گویم بوس کن صورتت را نز دیک می آوری و می چسبانی به صورتم. دستانت را هم به نشانه الله اکبر کنار گوشت می گیری. پایت دیروز سوخته بود ومن ناراحت بودم اما امروز بهتر شد فاطمه ام دندان های بالا هم دیگر دارد کاملا بیرون می زند.خیار وهویج خوردنت با مزه است وآنها را تکه تکه می کنی وبیرون میدهی. خدارا شکر که همه جایت سالم است ومن عاشق غذا خوردن بچه ها همراه با کثیف کاری هاشون هستم. چند روز پیش هم شمال بودیم روستای آبچالکی بسیار زیبا بود وبالای کوه بالای بالا .ب...
نویسنده :
وفافروزان
7:25
از اتل متل توتوله تا..........
مدت هاست فکر میکنم این اتل متل چه معنا یی دارد که همه ما یاد گرفته ایم ویاد می دهیم به نسل بعد وهمین طور نسل به نسل وسینه به سینه منتقل شده است. دیروز شعری دیدم -تربیت کننده -از کسی که فکر نمی کردم شعر هم سروده باشد.البته ما آنطور که باید ایشان را نمی شناسیم ودر حقش جفا می کنیم ..... اما شعر: اشبه اباك یا حسن حسن جان مانند پدرت على(ع) باش و اخلع عن الحق الرسن و ریسمان را از گردن حق بردار و اعبد الها ذا المنن و اعبد الها ذا المنن و لا توال ذالاحن  ...
نویسنده :
وفافروزان
9:03
عید با کوچولویم چه کنم؟
اولین سال نوتوست فاطمه جان ومن .... امروز کلی میهمان داشتیم وکلی هم جارفتیم. خوب داری سینه خیز می ری اما هنوز 4 دست وپا نمیری. مدت طولانی سرما خورده بودی،سینه ات خس وخس می کردوهنوز آثاری از آن در وجودت هست بالاخره مجبورشدم ببرمت دکتر وداروی شیمیایی استفاده کنم اما بعد از حدود10روز هنوز کامل خوب نشدی مادر میگه به خاطر دندون در آوردنت هم هست ونگران نباشم . از امشب هم شروع کردم وبه عزیز دلم دارم استئو کی می دم که غضروفات تقویت شه. انگار نمیشه بدون این تقویتی ها سر کرد! عزیزم میهمانی های امسال با وجود تو یک شادی دیگه ای داره وهمه چشمشون به توئه! امروز حسین رضا(یه جایی مثل بهشت زهرا) هم رفتم سرقبر خاله وچیزهای عجیبی در...
نویسنده :
وفافروزان
0:01
مادرم،مادرم،مادر
انتهای هفته 39هستم. همه منتظرند که تو بیایی. انگار که باید طعم انتظار را همیشه لمس کرد! فاطمه ی کوچک من که توی دلم نشستی ، بخاطر اینکه اولین نوه ی خانواده همسر هستی ومادر شوهر عزیز هم دختر ،بسیار دوست دارد همه منتظرند که زودتر بیایی. وتو که فعلا داری ناز می کنی! لحظات آخر شاید سخت باشد اما اینکه همه کارها را به خدا واگزار کنی خیلی شیرین است. زایمانم هم که قرار است طبیعی باشد.خاطرات زایمان زیاد خواندم.برخی شیرین ،برخی تلخ . ان شااله که ..... هر چه خدا بخواهد همان است... هرروز یک خبر مهم برای تو دارم. خبر مهم ،فعلا این است که مادر، باید صبر داشته باشه. عزیزم.فاطمه گلم پیشاپیش قدم ها...
نویسنده :
وفافروزان
10:41
وروجک من
سلام الله اکبر راکه گفتم شروع به حرکت کردی 30ام تیراست ودوماهت تمام شده است. صبح رفتم شبکه بهداشت تا واکسنت رابزنم ازبس از عوارض واکسن شنیده بودم کمی ترس داشتم. تودر بغلم بودی وخوابت رفته بود.فکرم درگیر مادر شوهر هم بود.در راه سوره حمد را چندبار خواندم.ظهر بود وگرما هم بود. وزنت 4کیلو و200گرم بود وقدت هم56 در این ده روز یک سانت به قدت اضافه شده بود.ومن تعجب کردم. چگونه با اینکه پاهایت واکسن خورده اند آنها را روی زمین گذاشته باسر به سمت بالا خودت را می کشی شاید حدود یک متر خودت را جابه جا کردی وسرت نزدیک میله نینی لایلای شده بود ومن گاه نگاهم را در نماز به سمت تو می کردم وبا عجله سبحان الله می گفتم .سلام که دادم سرت رسیده بود به لب نی...
نویسنده :
وفافروزان
9:01










