فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

خبرمهم

هر نفسی که به دنیا می آید خبر مهمی با خود می آورد که هنوز رحمت خدا جاری است.

تغییرات زیاد

بعد از دوسالی که خاطرات می نویسم  اتفاقات زیاد وعجیب و پشت سر همی افتاده از سر کار رفتن من  تا شهید شدن رهبر و بسیاری از فرماندهان و دوسه بار جنگ و تجمعات شبانه و خیلی وقایع دیگه. بزرگ شدن فاطمه و رفتن پیاده روی اربعین که به نظرم از رحمت و برکت دخترم است اژ اتفاقات مهم این دوسال است  الهی هر کسی پیاده روی اربعین روزیش نشده بشه محمد حسن هم این روزها خوش زبانی می کنه  برعکس فاطمه که هر مرحله از تغییراتش برای من چشم گیر بود  محمد حسن حیلی زود تغییراتش از جلوی چشمم عبور می کند و انگار خیلی زود دارد بزرگ می شود . امشب با فاطمه نشستیم کلیپ دیدیم و وقت سوزوندیم ولی مادر دختری خوش...
20 مرداد 1405

در کنار پدرم

سال ۱۴۰۳ نوه ها در خانه‌ی مامان جون جمع شده اند محمد حسن دوماه ونیم است به جمع ما اضافه شده  فاطمه اکنون کنار من نشسته و نگاه می کند این روزها او خیلی کمک حال من است  و در حالی که تغییرات روزهای مهم زندگی اش یعنی نوجوانی  را سپری میکند ، تجربه داداش نوزاد کوچولو را با این شعر طی میکند  بشه منه فداش بشم منه قربونش بشم منه بشه خودمه بشه مامانش بشه بابایش. چون دیگر دیر وقت است و خستگی دوساعت پیاده روی مستقیمی بعد ازظهر درتنمان مانده باید برویم بخوابیم ...
27 خرداد 1403

چهاردیواری

این عزیزان تازه به جمع ما اضافه شدند،و امیدوارم باخود در این شرایط بدی که روحانی و دوستان غربگراش درست کردند خیر و برکتی داشته باشند، چشم به بیگانه دوختن عاقبتش خاری است. دیشب صدای دعوا سگ ها و چشم تو نگذاشت درست بخوابیم. فاطمه  هم که به زحمت بیدار می شود امروز خیلی زود وسرحال از جاش بلند شد وصبح نداشت بخوابم. خداروشکر ...
4 مهر 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خبرمهم می باشد